در سه یادداشت پیش از این به مراسم شب چهارشنبه سوری و نگاه و موضع رژیم از یک سو و مردم از سوی دیگر به مراسم امسال و همچنین ریشههای تاریخی و باستانی این جشن کهن ایرانیان پرداختم. بویژه قصدم از پرداختن به ریشههای کهن این جشن این بود که آن ریشه ها، رشته هایی برای امروز به دستمان میدهند که هم مراسمی مناسب با روزگار و شرایط امروز ایران برگزار کرد، هم بدور از خشونتی خواهد بود که اسباب سو استفاده حکومت شود و هم میتواند فریاد رسای ملت ایران شود و در صورت هماهنگی در اجرا و گستردگی آن بازتاب جهانی ویژهای هم پیدا خواهد نمود.
همانطور که در یادداشت پیشین شرح آن رفت ریشهی جشن سوری یا چهارشنبه سوری به شادمانی بازگشت و بزرگداشت روان درگذشتگان یا "فروهران" به زمین و شهر و کاشانهی خود میباشد. آنها باز میگردند تا هم از کامیابی و درستکاری و روشنی دنیای ما اطمینان یابند و هم ما را به ایستادگی و نبرد در برابر تاریکیها سفارش کنند. اکنون بیندیشیم که آیا شهدای جنبش سبز ایران از ما چنینی درخواستی ندارند؟ آیا ما در برابر آنها وظیفهای نداریم؟ آیا آنها رفتند که برای همیشه بروند یا اینکه بما و این دنیا که دنیای آنها هم بود سر میزنند؟
اینرا هم میدانیم که هر حرکت، کنش و رویدادی برای تاثیرگذاری باید دارای جنبههای گوناگون دیداری، شنیداری، عاطفی و عقلانی باشد. درست مانند یک اثر هنری. حتا تاثیرگذارترین پیکرههای خاموش دنیا هم در خود صدایی نهفته دارند. در واقع سکوت خاص ترین نت قابل شنیدن است که میان صداها جلوهای دیگر میابد.
بحث را به درازا نمیکشانم و کوتاه میگویم. آنچه در زیر میآید را تجسم کنید:
" شب چهارشنبه سوری است. مردمان ایران در شهرهای گوناگون به خیابانها و محلات آمده اند و آتشهای سنتی و باستانی این شب را برپا کردهاند. در دست مردان و زنان و کودکانی که بر گرد آتشها ایستادهاند عکسهای شهیدان جنبش سبز است. بر دستها نوارهای سبزی بسته شده است. مردم بر گرد آتشها در سکوت ایستاده یا میچرخند. گروهی از زنان و مردان در سنین مختلف بستههای آجیل مشکل گشای مخصوص این شب را که با نوارهای سبز پیچیده شده در میان دیگران پخش میکنند. در گوشهی هر سینی عکسی از یک شهید سبز در کنار شمعی روشن دیده میشود ".
آیا فریادی بالاتر و بلندتر از این عکسهای خاموش هست؟ از این چشمهای خیره و لبهای فرو بسته در قاب؟ آیا نمادی گویاتر از این برای صلح جویی و مقاومت جنبش ایرانیان هست؟ اما زندگان فریادهایشان را چه کنند؟ آه پدران و مادران و همسران چه میشود؟ بغض خواهران و برادران و رفیقان؟ ...
" سرود "ای ایران" از سینه ها و حنجره های مردمان بیرون میریزد: ای ایران/ ای مرز پرگهر/ ای نامت سرچشمهی هنر/ دور از تو اندیشهی بدان/ پاینده مانی تو جاودان/ ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم/ جان من فدای خاک پاک میهنم ... "
آری میشود این شب چنین باشد. بدور از هرگونه ترقه و انفجاری. همانطور که از پیش بوده. با شعلهها و شمعهایروشن به پیشباز "فروهران" سبز برویم . آنچه از ما دیده میشود همین شعلهها و شمعها و چهرههای سبز ِ قاب شده در دستانمان باشد. البته شاید که مظهر پلیدی و تیرگی و تاریکی، مظهر اهریمن هم در شعلههای این شب به آتش سوزان بسوزد. هیچ بعید نیست...!
آنچه از ما شنیده میشود سرود سبز "ای ایران" باشد . میشود قرارمان در تمام میدانها و خیابانهای اصلی شهرها باشد. میشود از آنجا به خیابانها و کوچه های فرعی و محلات برویم. میشود از آنجا به پشت بامها برویم. میشود از خانهها با خودرو بیرون بیاییم ... اما همه جا عکس شهدای سبز با ماست و سرود ای ایران از حنجره ها و دستگاههای پخش موسیقی خودروها شنیده میشود. تجسم کنید چنین شبی و بازتابش را. اینکه ایرانیان راستین چطور از گذشته تا به امروز بهم گره میخورند و روشنی می افروزند برای میزبانی درگذشتگانشان و برای شادمانی بازگشت شان و چطور شعله بر تیرگی میکشند و نور به لانهی خفاش میپاشند. چنین حضوری نه قابل مصادره است و نه سرکوب، گرچه از اهریمن هیچ بعید نیست. اما مقاومت هم جزیی از نبرد با تاریکیست.
نابود باد تیرگی و پلیدی و تاریکی. زنده باد روشنی، زنده باد ایران و ایرانی.
________________________________________
اجرای "دریا دادور" از سرود "ای ایران" هم نوایی آسمانی دارد و هم بخاطر زن بودن خوانندهی آن بهیچ وجه قابل مصادره توسط رسانههای رژیم اشغالگر اسلامی نیست. مناسب است برای پخش از خودروها. اینجا ببینید و بشنوید.
پیرو دو یادداشت پیشین، در اینجا به فشردهای از ریشههای کهن جشن سوری و آیینهای مرتبط با آن که با شرایط و دغدغههای امروز مردمان ایران نزدیکتر است میپردازم. شاید که راهی بگشاید برای امروز و سبزهای ستبر و سربلند ایران.
جشنهای آتش
جشنهای آتش یک سری از جشنهای آریایی ــ اقوام هندو ایرانی و هندو اروپایی ــ میباشد که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام میشود. در ایران از جمله جشنهای آتش که باقی مانده، جشن "سده" و جشن "سوری" ( یا همان چهارشنبه سوری) در پایان سال میباشد و از جشنهای فراموش شده یکی جشن "آذرگان" در نهم آذرماه و دیگری جشن "شهریورگان" یا "آذر جشن" در چهارمین روز شهریور میباشد.
چرا آتش؟
روشنی و آتش و آفتاب همیشه مظهر زندگی و رویش و بالیدن بوده است، تجلی اهـــورا مــزدا بوده است. این عنصر نزد ایرانیان بسیار گرامی و محترم بود و آنرا مایهی تجلی خداوندگار(اهـــورا مــزدا) میدانستند. ایرانیان آتش پرست نبودند و این سمپاشی مسلمانان برای نادیده گرفتن ایمان کهن و ریشه دار آنانبوجود پروردگار بود. برای ایرانیان کهن اهـــورا مــزدا بوسیلهی نور تجلی میابد. نور مایهی زندگی و خورشید ابزار زندگیست. ایرانیان از دورترین روزگاران چنین می اندیشیدند و هنگامی که میخواستند ستایش خداوندگار را انجام داده و نماز بگذارند، رو بسوی خورشید می ایستادند، جلوهای از طبیعت نه چون قبلهی مسلمین دست ساختهی بشر. هرگاه هم که شب هنگام بود و در جایی سربسته نماز میگذاردند و ستایش پروردگار را بجای میآوردند رو به آتش فروزان می ایستادند.
جشنهای آتش در میان سایر ملل
میان ملل و اقوام گوناگون، جشنهای آتش با ویژگیهای همسانی برگزار میشده است. از موارد همسان اینکه آتش را بر پشتهها و بلندیها می افروختند و همچنین مجسمهها و صورتکها و تمثالهایی از زیانکاران و دیوان و عناصر شریر و پلید را ساخته و در آتش میانداختند تا بدست آتش نابود و نیست شوند و بر گرد آتش به جشن و شادمانی و پایکوبی میپرداختند. آتش در تمام این جشنها نمادی برای راندن اهریمنان بوده یا اسبابی برای پالایش و پیرایش هستی بوسیلهی سوختن همهی پلیدیها در آتش. تاریکی همواره نماد و زادهی اهریمن بوده و روشنایی نماد و زاده و تجلی اهـــورا مــزدا یا اورمزد.
جشن سوری یا چهارشنبه سوری؟!
در تقویم و روزشماری ایرانیان هر سال به دوازده ماه بخش میشد و هر ماه به سی روز که هر روز برای خود نامی جداگانه داشت و پنج روز مانده تا ۳۶۵ روز را، "پنجه" مینامیدند. جشن سوری در یکی از این چند شب پایانی سال برگزار میشد. همچنین هر ماهشامل بر پنج، پنج روز میشد که هر کدام یک "پنجه" بود. یعنی هر ماه شش "پنجه" یا "گاهنبار" برابر با سی روز تمام. اما روزشماری کنونی که با ورود تازیان به ایران رایج شد، هر ماه را به چهار هفته و هر هفته را به هفت روز بخش کرد. در اینباره که پس از این تغییر در تقویم، چگونه جشن سوری به شب چهارشنبهی آخر سال افتاد گمانها و دیدگاههای متفاوتی هست. یکی اینکه نخستین سالی که پس از ورود تازیان به ایران این جشن به شکلی گسترده بر پا بوده، مقارن با شب چهارشنبه بوده و چون در فرهنگ تازیان چهارشنبه نحس و نامبارک و بد یمن بوده، از آن تاریخ شب چهارشنبهی آخر سال را به شادمانی میپرداختند و میکوشیدند تا نحوست آن شب را زایل کنند. اما استاد ذبیح بهروز نظری دیگر دارد. ایشان در تحقیقات خود به این نتیجه میرسند که "شب چهارشنبه سوری همچون بسیاری جشنهای دیگر ایرانی با ستاره شناسی پیوند دارد و آغاز همه حسابهای گاهشماری علمیست. در چنین روزی در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد، اشو زرتشت پایدارترین حساب گاهشماری جهان را نموده و کبیسه را پدید آورده و تاریخهای کهن را درست کرده و به نظم در آورده". بنظر استاد بهروز، به یادبود شب پیرایش تاریخ و ایجاد گاهشماری نوین توسط "اشو زرتشت" در تاریخ ۱۷۲۵ پیش از میلاد، همه ساله مردم جشن بزرگی بر پا کرده و با افروختن آتش، شادمانی میکنند.
بهر حال سوای آن بخش از تاریخ که بر ما پوشیده است، تا اینجا روشن است که جشن سوری در یکی پنج روز پایانی سال موسوم به "پنجه" برگزار میشده است.
ریشههای جشن سوری/ چهارشنبه سوری
آیینها و جشنهای "فروردگان" و "پنجه" جدا از جشنهای نوروزی بودهاند. جشنهایی جداگانه که هر کدام مراسمی ویژه برای خود دارند ولی برای یک موضوع اصلی برگزار میگردند. بنیاد و پایهی این جشنها بر گرامیداشت انسان و ریشهی مینوی او یا "فـَرَوَهَر" میباشد.
جشن "فروردگان"، جشن فرود فرورهاست. بنابر استورههای ایرانی، ششمین مرحلهی آفرینش، آفریدن انسان بود. خداوند در آغاز جهانی مینوی (غیر مادی) یا فروهری آفرید که قالب و شکل مثالی همهی نبات و جماد و جاندار در آن جهان سه هزار سال در سکون بودند. در جهان زیرین هم زمین بود که ماوای تاریکی و اهریمن بود. اهورا مزدا به فروشیان فرمود که هرگاه بخواهند میتوانند از قالب مینوی خود بدرآمده و به زمین رفته و با اهریمن و زشتی پیکار نمایند. فروهرها پذیرفتند و در ششمین گاهنبار هستی به خواست اهورا مزدا به زمین فرود آمدند و شکل مادی یافتند. این نزول و تشکل در پنج روز پایانی سال انجام یافت.
چنین است که مردمان قدیم ایران این روزها را بنام "فروهر" یا "فروردگان" جشن میگیرند زیرا که معتقدند فروهرهای درگذشتگان، هر سال به میان شهر و کاشانه ی خود باز میگردند تا از خوشی، شادمانی، راستی، درستی، پهلوانی، برکت، ثروت، شوکت، آزادگی و سربلندی بازماندگان خود اطمینان یافته و به پاس آن شادمانی نموده و به آنان بر ادامهی پیکار با اهریمن و پلیدی و زشتی سفارش نمایند.
آیینهای جشن سوری/ چهارشنبه سوری
مردمان قدیم ایران برای این جشن خانه و کاشانهی خود را پاکیزه و تمیز مینمودند، انواع خوراکیها، نوشیدنیها، آجیل و نقل و نبات و شیرینی و سبزه در خانه و بر بامها میگذاشتند تا باعث شادمانی فروهرها گردد. اما مهمترین بخش این مراسم افروختن آتش بود. در واقع در اغلب جشنها افروختن آتش مقدس از ارکان اصلی مراسم میبود. در شب نخست پنجه موسوم به پنجهی کوچک (پنجهی بزرگ شامل پنج روز نخست فروردین ماه میشد) با افروختن آتش بر بامها و در معابر جشن فروردگان را آغاز میکردند. علت اصلی افروختن این آتش همانطور که پیشتر گفته شد این بود که آتش تجلی اهورا مزدا و نشانهی ستایش او بود و همچنین نماد گرمی، شادمانی، روشنی، پاکی و نگاهبان پیوند اقوام آریایی بود که در میان خانههاشان روشن و فروزان میبود. آتش از بین برندهی پلیدیها، زشتیها، ناپاکیها، بیماریها و گرفتاریها بود که همه از اهریمن ناشی میشد، همچنین نوری بود که فروهرها را بسوی شهر و کاشانهشان راهنمایی مینمود. مردمان بر گرد این آتشها نیایش میکردند، شادمانی مینمودند، ترانه خوانی میکردند و از آن خواستار روشنی و تندرستی و پاکی بودند و همچنین از بین بردن تیرگیها، پلیدیها، ناپاکیها و همه بدیها.
و اما در میان خوراکیها، آجیل لرک یا مشکل گشا از دیگر ملزومات مهم این جشن میبوده که امروزه با این نام سر از سفرههای نذری مسلمانان در آورده و اینان این آجیل را سوا از آجیل شب چهارشنبه سوری میدانند! این آجیل در رسوم کهن وجهی تمثیلی دارد. هرکس مشکل و گرفتاریای داشته باشد این آجیل هفت مغز را تهیه میکند و بعنوان نذر و فدیه در این شب میان دیگران تقسیم مینماید. بیشک در ابتدا این آجیل را برسفرهها و برای فروهرها میگذاردند تا اسباب خوشنودی آنها شود. این آجیل مشکل گشا همان آجیل لرک یا آجیل گاهنبارهاست که در مراسم آفرینگانها، گاهنبارها، جشن خوانی، جشن نوزادی و ... به میهمانان داده میشده. این آجیل معمولن از هفت نوع میوهی خشک تهیه میشده: پسته، بادام، سنجد، کشمش، گردو، برگه هلو و انجیر.
از دیگر آیینهای این جشن و این شب میتوان از فالگوش، کوزه شکنی و قاشق زنی نام برد که فرم و محتوای آن با کارکرد موثری که برای این چهارشنبه سوری ویژه انتظار داریم، کمی فاصله دارد.
در یادداشت و پست پیشین اشاره شد که باید برای این شب و حضور خیابانی مردم نمادها و نشانههای دیداری، شنیداری، عاطفی و برانگیزاننده برگزید و با دستهای پُر و دلهای قرص پا به این جشن گذاشت. باید به قالبی برای بیان خواستها و فریادی برای درخواست دادگری رسید. باید همانقدر که صلح جو میباید بود، اهل مقاومت هم باشیم. اشاره شد که برای یافتن این زمینهها میشود به کاوشی در ریشههای این جشن و آیین کهن ایرانی هم رفت و از چشمه نوشید. میشود دست بسوی اندیشههای نیاکان راستین این سرزمین دراز کرد و از آنها یاری جست. اکنون آیا این ریشهها و نشانهها هیچ پیامی با خود ندارند؟ آیا رشتهای برای امروز بدست نمیدهند؟ آیا نمیشود با این ریشهها و رشتهها سخن امروز را گفت؟ اینها پرسشهایی است که میکوشم در یادداشت پسین به آن بپردازم و با سبزهای پاک و دلیر میهنم در میان گذارم. تصور میکنم خوب باشد ایرانیان بیرون از کشور نیز هر یک در کشور محل زندگی خود و به زبان همانجا بکوشد تا مردمان آن گوشهی دیگر دنیا را هر چند اندک با این آیین آشنا نماید. بویژه نقش آتش را در این شب برایشان رمزگشایی کند تا بدانند که آتش این شب، آتش خرابی و سوزانی و آشوب نیست، بدانند که این آتش برای روشنی و پاکی و دادگری و نمادی برای از بین بردن پلیدی و تباهی و سیاهیست.
به امید پایان این شب بلند. به امید صبح سپید ایرانی ...
_________________________________
این نوشته برگرفته از آثار و پژوهشهای اساتید ارجمند زیر میباشد:
استاد پور داوود، استاد ذبیح بهروز، دکتر ذبیح الله صفا، استاد هاشم رضی، دکتر بهرام فرهوشی و حسن تقی زاده.
اجماع و توافق سبزها در فضای اینترنت برای برگزاری "آرام" مراسم چهارشنبه سوری در حال شکل گرفتن و قطعی شدن است. اما هنوز چگونگی این برگزاری "آرام" به روشنی مشخص نیست. اگر این وضعیت نامشخص بزودی تغییر نکند و تصمیم روشنی گرفته نشود و یا تصمیمی که گرفته میشود کارآمد و موثر نباشد، این چهارشنبه سوری میتواند بجای یک شب "آرام" و سبز و موثر تبدیل به شبی "خاموش" و مایوس کننده شود که مطلوب و دلخواه رژیم است. در یادداشت و پست پیشین هم اشاره کردم که مهمترین هدف و تاکتیک رژیم و ایادیاش به سردرگمی و بلاتکلیفی و انفعال کشاندن جنبش است. یعنی وضعیتی که جنبش با بی تصمیمی، پراکندگی و احتمالن انتخاب راههای اشتباه، خودش به خودش ضربه بزند. چنین ضربههایی میتوانند یک اثر منفی مضاعف هم داشته باشند که آن یاس و نومیدی جنبش از ادامه مسیر و حرکت است. این بدترین ضربهایست که هر جنبشی میتواند دریافت کند، ضربهای از درون.
جنبش سبز میتواند با تحلیل کامیابیها و ناکامیهای خود در طی ۸ ماه گذشته به تجربهی خود تکیه کند و بهترین راه را برگزیند. هر بار حضور جنبش سبز، حماسهای زنده و خیره کننده از اراده و خواست ملی ملتی دربند و ساکنان سرزمینی اشغال شده بوده است. هر حماسه و حضوری باید دارای جنبههای دیداری، شنیداری، عاطفی، برانگیزاننده و دارای قابلیتهایی برای تلنگر زدن بر دلهای خواب و عقلهای بیدار و جانهای شیفته باشد. باید نماد صلح جویی و مقاومت را در کنار هم داشته باشد. جنبش سبز بطور حتم میتواند با مرور و ارزیابی روزهایی که تا به امروز گذرانده، قالب و فرمی مناسب را بیابد که شامل بر این نمادها و نشانههای مختلف و تاثیر گذار برای بیان خواستههای خود باشد. نیروهای پخته و جوان، آفریننده و سرشار از انرژی جنبش چنانکه بتوانند (که بطور حتم میتوانند) قالب و فرم حضور خود را تعریف و بر آن به همبستگی برسند، نه تنها ابتکار عمل و میدان را در اختیار خواهند داشت، که هر قدرت سرکوبگری هم منکوب آنها خواهد شد.
هوشیاری، تیزبینی و سرعت و دقت در تصمیم گیری باید مانع از آن شود که فرصت این جشن کهن ایرانیان از دست برود و این شبی که شب آتش و روشنیست تبدیل به شبی خاموش و خفته شود. باید برای این شب و حضور خیابانی مردم نمادها و نشانههای دیداری، شنیداری، عاطفی و برانگیزاننده برگزید و با دستهای پُر و دلهای قرص پا به این جشن گذاشت. باید به قالبی برای بیان خواستها و فریادی برای درخواست دادگری رسید. باید به جنبهها و موقعیتها و شرایط گوناگون توجه داشت و برای هر کدام طرحی ریخت. باید همانقدر که صلح جو میباید بود، اهل مقاومت هم باشیم.
برای یافتن این زمینهها میشود به کاوشی در ریشه های این جشن و آیین کهن ایرانی هم رفت و از چشمه نوشید. میشود دست بسوی اندیشههای نیاکان راستین این سرزمین دراز کرد و از آنها یاری جست. میشود با رفتن به پای این چشمهی جوشان که از ژرفای تاریخ تا کنون جاری مانده، جامی روشن و گوارا برگرفت و جشنی آرام، تاثیرگذار، گویا و کوبنده برگزار کرد. در پست و یادداشت پسین به ریشههای این جشن و آیین کهن ایرانی و امکان الهام گیری از آن میپردازم.
استراتژیست های رژیم جمهوری اسلامی و سپاه سرکوبگر و تجاوزگر آن همیشه از یک اصل نام میبرند: "ما از هر بحران یک فرصت میسازیم"!
روش کارشان هم به شکل ساده این است که هر وقت مخالفتی با آنها صورت بگیرد و سفره و سلطه و دامان خود را در معرض خطر ببینند، آتشی میافروزند و با شعله ور کردن و گسترش آن به جهات مختلف، دیگران را هم در معرض خطر و تهدید قرار میدهند و بدینوسیله هم برای خود فرصت گریز و نجات میخرند و هم ذات آتش افروزی و فتنه انگیزی خود را به رخ مخالفینشان میکشند.
اکنون بعد از چند روز سرمستی از کنترل اتوبوسی و امنیتی اوضاع در روز ۲۲ بهمن، این جماعت در حال طراحی سناریوهایی برای شب چهارشنبه سوری هستند. سناریویی که اینروزها در فضای مجازی به فراوانی از آن یاد میشود و بر اساس تخلیه هیجانی و گاهن خشونت نهفته در چهارشنبه سوریهای سالهای اخیر میباشد، اینست که حکومت توسط عوامل نفوذی خود در میان مردم به این گونه حرکتها دامن بزند و با ایجاد حریق و تخریب هم به مردم آسیب برساند (کاریکه به شدت از آن لذت میبرد) و هم جنبش سبز را در میان مردم بی اعتبار و غیر قابل اعتماد سازد و هم با ایجاد چنین صحنههایی بهانه برای درگیری و سرکوب مردم داشته باشد و در نهایت هم سریالی چند هفتهای برای صدا و سیمای سراسر دروغ و فریبش تهیه کند. شاید این محتمل ترین سناریو باشد که مبتنی بر تاکتیک فعال و به قصد در دست گرفتن ابتکار عمل میباشد. سناریوی دیگر که مبتنی بر تاکتیک غیر فعال و واکنشی است اینست که آرایش دفاعی کامل بگیرند و در صورت شکل گیری اعتراضات و تجمعات وارد میدان شده و به سرکوب بپردازند. اما نکتهی مهمتر که در همان اصلی که ابتدای یادداشت ذکر شد، نهفته است اینست که این رژیم بر خلاف تمام انکارهای ظاهریش، به قصد و به عمد در ایجاد آشوب و بلوا و به خطر انداختن دیگران، برای خود سابقهای نزد دیگران میسازد و گردن کشی میکند. در واقع بدین ترتیب جبههی مقابل را بر اساس همین سابقه، پیش از هر حرکتی به محاسبهی هزینههایی که باید بپذیرد وامیدارد که البته تا اینجای کار اشکالی ندارد و شرط عقل هم اینست اما اشکال آنگاه ایجاد میشود که جبههی مقابل در مسیر محاسبه دچار انفعال، سردرگمی و عدم تصمیم گیری روشن و قاطع میشود. بطور خلاصه آنها مخالفینشان را به اشکال گوناگون دچار مخاطره میکنند تا در نوبتهای بعدی آنها با در نظر گرفتن همین مخاطرات از هرگونه حرکتی پرهیز کرده و یا اگر حرکتی میکنند آنقدر محافظه کارانه و یا فاقد جسارت لازم باشد که براحتی کنترل، سرکوب و یا خاموش گردد.
اکنون تاکتیک و سناریوی آنها برای شب چهار شنبه سوری کدامست؟ از آنجا که هر نوع حضور فعال یا واکنشی نیروهای نظامی و امنیتی رژیم برای خود آنها هم هزینههای گزاف دارد،(محسبه کنید میزان هزینه و پولی که از خزانهی ملت صرف بسیج نیروهای خودفروش در ۲۲ بهمن شد و همچنین تبعات مفتضحانهی حضور سنگین نیروهای نظامی در روز جشنی که قرار است مثلن یک ملت از چنین روزی خوشحال باشند و به شادمانی بپردازند!) نخستین گزینه و سناریوی آنها استفاده از همان سابقه و به انفعال و سردرگمی کشاندن جنبش سبز است. نکتهای که جنبش سبز باید بیش از همه بر آن تمرکز داشته باشد این نیست که آنها قصد سو استفاده از خشونت نهفته در چهارشنبه سوریهای سالهای اخیر را دارند یا نه چرا که پاسخ به چنین پرسشی یعنی رفتن به زمین آنها و بازی با قواعد آنها. جنبش میتواند با دادن هشدارهای ضروری در مورد راههای سو استفادهی رژیم از این مراسم، سریع از این مرحله گذر کرده و به فکر طراحی نوینی برای یک چهارشنبه سوری نوین باشد. جنبش میتواند قدرت خود را همچون تمام ۸ ماه گذشته به رخ رژیم بکشد و بازی را در زمین خود ادامه دهد. تامل و ایستادن بیش از حد بر این نقطه که حکومت قصد سو استفاده دارد یا نه و رفتن به دنبال راههای مقابله و نه راههای ابتکاری که رژیم را با یک موج تازه روبرو سازد، ممکن است براحتی سبب از دست رفتن این مناسبت و فرصت شود.
نکتهی مهم اینست که جنبش سبز با تمام اعضای آن که بوسعت یک کشور و جامعه و ملیت است به این تصمیم گیری برسد که میخواهد راه خود را برود یا میخواهد صرفن به راههایی که رژیم پیش پایش میگذارد پاسخ بدهد. رژیم از بعد از عاشورا با نمایش مضحک عاشوراییان زیر پرچم علی خامنهای و دادگاهها و حکمها و محکومیتها تمام سعی خود را کرده تا بازی را به زمین خود ببرد و با همین شیوه هم در ظاهر ۲۲ بهمن را تصاحب و کنترل کرد. آیا میتواند با چهارشنبه سوری هم چنین کند؟ آیا جنبش چنین اجازهای را به این رژیم اشغالگر میدهد؟ اصلن جنبش ــ خودش و فارغ از سناریوی رژیم ــ چگونه فرم و حرکت کلیای را برای چهارشنبه سوری در نظر دارد؟ آرام؟ تهاجمی؟ تدافعی؟ ...
پاسخ به این پرسشها یعنی بدست گرفتن ابتکار عمل توسط جنبش سبز و آزادیخواه ملت ایران.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گمـــان مبـــــر که به پـایـان رسید کار مغان هـــزار بـادهی ناخـورده در رگ تـاک است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سخن روز: آزادی مردم به خود ایشان و به اندازهی تحمل رنج و قبول فداکاری ایشان بستگی دارد. (گـانـدی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینروزها جور دیگر مینویسم .../ وقتی سرب بر سینهی سکوت نشست/ وقتی شقایقی شکست/ وقتی غنچه و جوانهای پرش گسست/ وقتی همسایهام به داغ نشست/ باید مینوشتم تا با هر نوشته، گِرِهی از ریسمان هزار بار تابیده بر زبان و تن بگشایم/ اینروزها جور دیگر مینویسم... / میان خشم و سکوت/ در دمادم بیم و غرور/ از نجواها و فریادها/ از بغضهای مانده در گلو/ مینویسم تا که فریادی در کوچه های شهر غریبی نکند/ مینویسم تا بداند که فردا من هم هستم/ سر همان کوچه، دور همان میدان، زیر همان تابلو/ همان نشانی دیروز و آشنا/ مینویسم تا که فریاد، به سکوت خو نکند/ تا که شاید کهربا بر روزنی تاریک زنم/ گاهی با مداد، گاهی با سر انگشت، مینویسم این حوالی/ گاهی به هنگام، با گامهایم مینویسم بر سنگفرش کوچهام، بر خاک شهر غمزدهام/ یا که با فریاد و داغ و دلهره، بر آسمان میهنم/. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ